سعدی شیرازی:

      ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف، متخلص به سعدی  (۶۰۶ – ۶۹۰ هجری قمری)، شاعر و نویسنده پارسی گوی است.  اهل ادب به او لقب استادِ سخن، پادشاهِ سخن، شیخِ اجلّ و حتی به‌طور مطلق، استاد داده‌اند. او در نظامیه بغداد که مهم‌ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام در آن زمان به حساب می‌آمد، تحصیل و پس از آن به‌عنوان خطیب به مناطق مختلفی از جمله شام و حجاز سفر کرد. سعدی سپس به زادگاه خود، شیراز، برگشت و تا پایان عمر آنجا اقامت گزید. آرامگاه وی در شیراز واقع شده‌است که به سعدیه معروف است.

آثار سعدی را به گروه منظوم و منثور تقسیم می کنند . شاهکار منثور او گلستان است . گلستان سعدی در هشت باب تنظیم شده است : در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان ، در فضیلت قناعت ، در فواید خاموشی ، در عشق و جوانی ، در ضعف و پیری ، در تاثیر تربیت و در آداب صحبت.

در نظر بسیاری از استادان ادبیات فارسی، زیباترین نثر فارسی در بیان مسایل اجتماعی و اخلاقی کتاب گلستان سعدی است که در عین شیوایی و رسایی، هیچ گونه کلام زایدی ندارد. به گفته جامی، شاعر نامدار ایرانی، آن را « نه گلستان، که روضه‏ ای زبهشت » باید دانست. در این کتاب که تصویری از دنیای واقعیت‏هاست، چهره عاطفی و اخلاقی انسان‏ها، آن چنانکه هستند، در قالب داستان‏هایی دل نشین و مزیّن به آیات قرآنی و احادیث نبوی، همراه با اشعار فارسی، عربی و در نهایت بلاغت و شیوایی به نگارش در آمده است. خود سعدیِ شیرین سخن چه زیبا سروده است:

« به چه کار آیدت ز گل طبقی
  ز گلستان من ببر ورقی 
  گل همین پنج روز و شش باشد
  وین گلستان همیشه خوش باشد»

 

 

                                          �اندرز پدر

 

 یاد دارم که در ایام ظفولیت، متعبد و شب خیز بودم.

ایام: روزها، جمع یوم         طفولیت: کودکی، خردسالی      متعبد: عبادت کننده، شکرگزار   

شب خیز: شب زنده دار، کسی که در شب برای عبادت بیدار می شود.

معنی: یادم هست که در دوران و روزهای کودکی، شبها برمی خواستم و به عبادت خدا می پرداختم.

شبی در خدمت پدر، رحمة الله علیه، نشسته بودم و همه شب، دیده بر هم نبسته و مُصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

رحمة الله علیه: خدا او را رحمت کند          دیده: چشم     مصحف: کتاب آسمانی، قرآن 

طایفه: گروه  

معنی: یک شب در خدمت پدر، که رحمت خدا بر او باد، نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشته و بیدار بودم و قرآن را در آغوش گرفته و مشغول خواندن و گروهی دراطراف ما خوابیده بودند.

پدر را گفتم: از اینان، یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.

سر برنمی دارد: کنایه از بیدار نشدن        دوگانهنماز صبح                بگزارد: به جای آوَرد       گویی: انگار

معنی: به پدر گفتم: از میان این جماعت، حتی یک نفر هم بیدار نمی شود تا نماز صبح بخواند. آن چنان در خواب غفلت و بی خبری از یاد خدا رفته اند که انگار در خواب نیستند، بلکه مرده اند.

گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، بِه از آن که در پوستینِ خلق، اُفتی.

بِه: بهتر                  در پوستینِ خلق، اُفتی: کنایه از غیبت کردن  

معنی: پدر گفت: ای فرزند عزیزم، تو هم اگر بخوابی، بهتر از آن است که غیبت پشت سر مردم غیبت کنی.

 

                                                                           «گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان»

 

                        «تفاوت گذار و گزار»

«گزار» از مصدر «گزاردن» و «گذار» از مصدر «گذاشتن» است.

معنی «گزاردن» در فرهنگ دهخدا:

ادا کردن، انجام دادن، بجا آوردن

مثلاً نماز گزاردن یعنی "ادا کردن نماز"، یا وام گزاردن یعنی "ادا کردن وام"، بنا براین

وام گزار

درسـت اسـت نه

وام گذار

به همین ترتیب باید نوشـت: حج گزار، خراج گزار، سپاس گزار، شکرگزار، خدمت گزار، حق گزار، پاسخ گزار، مدح گزار، پیغام گزار، گله گزاری، خبرگزاری، کارگزار( اجرا کننده وانجام دهـنده ی کار )، پیغام گزار( کسی که پیغام را باز گو می کند یا پیغام را می آورد) و...

2- به معنای "برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر، یا از نظامی به نظام دیگر اسـت":

بنابراین برابر اسـت با ترجمه کردن و گزارنده و گزارش، به معنای مترجم و ترجمه است.

خواب گزاری نیز یعنی " تعبیر خواب" و خواب گزار یعـنی تعبیرکننده خواب ( معبر) و اصطلاحات دیگری همچون گزارشـگر.

 

معنی  «گذاشتن» در فرهنگ دهخدا:

نهادن، قرار دادن، وضع کردن، برجای نهادن

او کتاب را در قـفـسـه گذاشـت.

قانون گذار کسی اسـت کـــه قانون را وضع می کند یا بنیان گذار که چیزی را تاسیس می کند.

نام گذاری، وضع کردن نام برای چیزی است.